پرتغالی ها، مسلمانان و سلسله پادشاهی موتوپا

خرید بک لینک

تجارت انحصاری شیرازی ها در سواحل شرق و جنوب آفریقا از اولین سالهای قرن شانزدهم میلادی به طور دقیق از سال 1505 و ورود پرتغالی ها به سواحل موزامبیک و احداث قلعه ای در سوفالا دستخوش مخاطراتی جدی باشد.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/East-Africa.svg/350px-East-Africa.svg.png

پس از ورود واسکودوگاما دریاسالار معروف پرتغالی به این منطقه در سال 1498 میلادی و متعاقب دستور مانوئل پادشاه پرتغال مبنی بر سیادت بر اقیانوس هند به تدریج پرتغالی ها در صددیافتن جای پایی محکم در این منطقه بر آمدند.

پس از ورود واسکودوگاما دریاسالار معروف پرتغالی به این منطقه در سال 1498 میلادی و متعاقب دستور مانوئل پادشاه پرتغال مبنی بر سیادت بر اقیانوس هند به تدریج پرتغالی ها در صددیافتن جای پایی محکم در این منطقه بر آمدند.

البته هدف اصلی پرتغالی ها در آن عهد دسترسی به راههای دریایی بود که تجارت ادویه هند را منحصر به آنان می ساخت در آن دوره تجارت ادویه بین شبه قاره هند و کشورهای حوزه دریایی مدیترانه در اختیار عثمانی ها و برخی از بازرگانان عرب بود و اکثر راه های دریائی این تجارت پررونق نیز از قلمرو امپراطور عثمانی عبور می نمود عثمانی ها با در اختیار داشتن قیمت ادویه آن را به قیمت بالائی به فروش می رساندند و از رهگذر این تجارت سود کلانی عاید آنان می گشت پرتغالی ها نیز که درصدد بدست گرفتن تجارت ادویه بودند با عبور از دماغه امیدنیک و با بهره گیری از ناوگان مجهز خود تصمیم به قطع این انحصارگرفتند و موفق شدند با دور زدن قاره آفریقا مستقیما با هند که معدن اصلی ادویه آن روزگار بودارتباط برقرار نمایند.[1]

در واقع پرتغالی ها در ابتدا تصمیم خاصی برای ایجاد کلنی هایی در جنوب شرق آفریقا و سکونت در این منطقه نداشتند و ایجاد پایگاهی در سوفالا نیز بیشتر به جهت حمایت و پشتیبانی از کشتی هایی بود که از این مسیر رهسپار کلکته در هند می شدند با این حال پس از اینکه پرتغالی ها دریافتند سوفالا دارای معادن عظیمی از طلا است و اینکه از طریق ایجاد ارتباط با پادشاهی موتوپا می توانند به عاج فیل (که در آن عهد کالایی بسیار گرانبها در اروپا محسوب می شد) دست یابند به تدریج در صدد کشف این منطقه برآمدند در پی این امر آنها به تجهیز امکانات خود در سوفالا پرداختند ولی هنوز در تصمیم خود قاطعیت نداشتند از این روی تنها در صدد شناسائی منطقه جنوبی سوفالا در امتداد رودخانه زامبزی برآمدند با این هدف که به ذخائر عظیم طلا و عاج فیل دست یافته و تجارت این دو کالای گرانبها را در دست گیرند.[2]

البته در آن عهد هنوز آنان تصمیمی برای مستعمره ساختن موزامبیک نداشته و بیشتر به دنبال ایجاد شبکه ای تجاری بین سوفالا و شبه جزیره گوا در هند بودند. با این حال در پی رهسپار شدن گروهی از پرتغالی ها به سواحل جنوبی زامبیا آنها وارد قلمرو پادشاهی موتوپا شدند. در آن عهد مسلمانان (اعم از شیرازی و اعراب) تجارت طلا بوده و عاج این منطقه را در دست داشتند و در درون پادشاهی موتوپا نیز پایگاه نیرومندی داشتند مسلمانان سوفالا نیز تحت رهبری فردی به نام سوفه یا زوفا (احتمالا نام وی یوسف بوده است) زندگی آسوده ای داشتند پرتغالی ها در بدو احداث قلعه با وی که پیرمردی هفتاد ساله و نابینا بود ملاقات کردند و فرمانده پرتغالی ها موفق به جلب نظر سوفه مبنی بر تاسیس پایگاه مزبور گردید.

با آشکار شدن اهداف سلطه جویانه پرتغالی ها، مسلمانان رهبر خود را تحت فشار قرار دادند تا با حمله به پایگاه مزبور آن را منهدم سازد ولی یکی از مسلمانان که با فرمانده پرتغالی ها ارتباط دوستانه ای برقرار کرده بود نقشه حمله مسلمانان را نزد وی فاش ساخت و حتی یکصد نفر از مردان قبیله خود را به کمک نظامیان پرتغالی که کمتر از پنجاه نفر بودند فرستاد پرتغالی ها نیز با مشاهده این وضع تصمیم به حمله متقابل گرفتند و در نتیجه توانستند با قتل حاکم مسلمانان بر سوفالا مسلط شوند.

با این حال آنها که خود را در اقلیت می دیدند از کشتار سایر مسلمانان صرف نظر نمودند و در مقابل مسلمانی را که موجب پیروزی آنها شده بود به حکمرانی سوفالا برگزیدند. فرمانده پرتغالی ها به نام پدرو آنهایا (PEDRO ANHAYA) نیز مدت کوتاهی پس از این نبرد در اثر نیزه زهر آلودی که حاکم نابینای مسلمانان به گردن او زده بود فوت نمود و مانوئل فرناندز به جانشینی وی برگزیده شد.[3]

همانطور که اشاره شد پرتغالی ها با وجود پیروزی بر مسلمانان سوفالا، از تعقیب و آزار آنان خودداری نمودند چرا که علاوه بر اینکه اقلیت ناچیزی را تشکیل می دادند در همسایگی آنها و در قلمرو پادشاهی موتوپا در آن زمان بیش از ده هزار نفر مسلمانان زندگی می کردند پرتغالی ها به تدریج با افزایش تعداد سربازان خود در پادگان سوفالا تصمیم به نفوذ در پادشاهی موتوپا گرفتند. از این روی فردی بنام آنتونیو فرنادز را برای جاسوسی و کسب اطلاعات مهمی از وضعیت پادشاهی مزبور به آن سرزمین گسیل داشتند فرنادز در پرتغال مرتکب جرائم فراوانی شده بود و فردی خطرناک و ماجراجو به شمار می رفت لذا پرتغالی ها امیدوار بودند از طریق این فرد تندخو و بی رحم بتوانند نسبت به وضعیت داخلی و ثروت امپراطوری مونوماتاپا هر چه بیشتر آگاهی یابند.

وی به عنوان اولین اروپایی رهسپار پادشاهی مزبور گردید و در حالی که چندان امیدی به بازگشت خود نداشت در آن سرزمین با عکس العمل تند مسلمانانی که از ورود بیگانگان به تجارت پر سود خویش ناخشنود بودند مواجه گردید با این حال این پرتغالی جسور موفق به بازگشت به سوفالا گردید و اطلاعات قابل توجه خود را از سلسله پادشاهی موتاپا و روسای قبایل از سوفالا تا قلمرو پادشاهی موتوپا و همچنین چگونگی تسلط بر منابع عظیم طلا و مس و عاج در اختیار پرتغالی ها قرار داد.

وی سپس رهسپار دربار شاه پرتغال شد و با توصیف مشاهدات خود شاه را تشویق کرد تا فرمان اعزام نیروهایی به سلسله پادشاهی موتوپا و تسلط بر منابع طبیعی این سرزمین را صادر کند.[4] در پی فرمان شاه، گروهی از پرتغالی ها رهسپارشدند جنوب شرق آفریقا شدند و علاوه بر تجهیز پادگان سوفالا بخشی از آنان که فرنادز نیز در بین آنان بود اقدام به شناسایی مناطقی از موزامبیک و زیمبابوه فعلی نمودند.

از این روی در فاصله اولین سفر فرنادز به قلمرو پادشاهی مزبور در سال 1511 میلادی تا سال 1560 که کشیشی ژزوئیت به نام سیلویرا رهسپار این امپراطوری شد ده ها ماجراجوی پرتغالی با هدف تجارت و کسب سود سرشمار بصورت شخصی و یا دولتی عازم این منطقه شدند به گونه ای که در پایان دهه 1560 دهکده کوچکی در حومه سوفالا به سبک روستاهای پرتغالی پدید آمده بود.

البته در آن دوره پرتغالی ها با بومیان رابطه خوبی داشتند و از طریق این مناسبات خوب و تشویق آنها به دین مسیح سعی داشتند هر چه بیشتر به مناطق ناشناخته داخلی راه یابند. در راستای این سیاست در سال 1560 کشیشی از فرقه ژزوئیت ها به نام دوم گونکالودا سیلویرا رهسپار دربار موتوپا گردید وی در صدد مسیحی نمودن شاه و افراد قبیله کارانگا بود تا از این طریق به تدریج مسیر کاشفان و تاجران پرتغالی که در پی دستیابی به معادن این پادشاهی بودند هموار گردد[5]

این میسیونر مذهبی پیش از آن مدت، زمانی در گوا به تبلیغ مسیحیت مشغول بود و سپس به دنبال درخواست خود رهسپار دربار مونوماتاپا گردید. وی مسیحی معتقدی بود و در راه تبلیغ دین مسیح تلاش زیادی نمود ولی در واقع عامل استعمارگران پرتغالی به شمار می رفت و به همین سبب نیز جان خود را از دست داد.

سیلویرا پس از ورود به سرزمین موتوپا راهی پایتخت امپراطوری مزبور موسوم به چیتاکو شد و سپس به مرکز پادشاهی مزبور در زیمباهوا وارد گردید. وی پس از چند ماه در دسامبر 1560 میلادی به دیدار امپراطور وقت آن سلسله به نام انگومو ماکونزا گوتا شتافت. سیلویرا پس از مدت کوتاهی موفق به جلب نظر شاه گردید و وی را به گرویدن به مسیحیت تشویق نمود شاه نیز در مقابل تلاش های تبلیغی این مبلغ سخت کوش مقادیر قابل توجهی طلا و چند راس گاو و گوسفند به او هدیه نمود.

امپراطور ماکونزا گوتا همچنین چند مستخدم در اختیار کشیش پرتغالی قرار داد تا در مدت اقامت وی در امپراطوری ماتاپه به او خدمت کنند البته هدایای سخاوتمندانه شاه بیشتر بدین خاطر بود که وی درصدد جلب حمایت سیلویرا در رقابت با تنی چند ازحاکمان محلی و شورشیان بود[6] در همان زمان ماجراجوئی پرتغالی به نام آنتونیو کایادو که دست اندرکار خرید و فروش طلا بود نیز در پایتخت امپراطوری بسر می برد.

کایادو توانسته بود در مدت اقامت خویش در این سرزمین مورد توجه شاه قرار گیرد و هدایای شاه به کشیش پرتغالی نیز توسط وی انتقال یافته بود علاوه بر این آنتونیو در مذاکرات سیلویرا با شاه موتوپا نقش مترجم را ایفا می نمود و به زبان بومیان تسلط کامل یافته بود سیلویرا پس از مشاهده هدایای امپراطور از دریافت آنها خودداری کرد و از آنتونیو خواهش کرد به شاه توضیح دهد که وی در صدد جمع آوری طلا و مال و ثروت نیست و هدفی والاتر در پیش روی دارد وآن ارائه راه رستگاری به امپراطور و مردم تحت حکم فرمائی اوست.

رد هدایای شاه موتاپا با شگفتی وی همراه گشت و از آنجا که در آن روزگار پرتغالی ها به عنوان مردمانی که به شدت در صدد جمع آوری طلا و سایر فلزات گرانبها می باشند معروف گردیده بودند این امر شاه و درباریان را متعجب ساخت.

دیدارهای سیلویرا و امپراطور کماکان ادامه یافت و وی همچنان از دریافت هدایای شاه همچون طلا گاو و گوسفند و زن و زمین و غیره.....خودداری نمود. شیوه برخورد سیلویرا با شاه و سایر خاندان سلطنتی و بی اعتنائی وی نسبت به مادیات امپراطور را تحت تاثیر قرار داد و سرانجام شاه به امید ایجاد تحولی در نظام امپراطوری خویش به اتفاق مادرش رسما به مسیحیت نیز تغییر مذهب داد آنها طی مراسمی با حضور درباریان رسما غسل تعمید یافتند و شاه زوگوتو نام خود را به دن سباستین تغییر داد. مادر شاه نیز خود را دنا ماریا خواند علاوه برآن به همراه شاه و ملکه مادر، نزدیک به سیصد نفر از نجبا و روسای محلی نیز به دین مسیحیت گرویدند.

با این حال خوشحالی سیلویرا از مسیحی شدن امپراطور و درباریان مدت کوتاهی بطول نینجامید چرا که تجار مسلمانی که در دربار شاه بسر می بردند از ماموریت این کشیش ژزوئیت و تبلیغات مذهبی وی به هیچ عنوان رضایتی نداشتند و بخوبی از این امر آگاه بودند که توسعه دامنه نفوذ اروپائی ها در این منطقه انحصار تجارت طلا را که تا آن زمان در اختیارآنان بود دچار مخاطرات جدی خواهد ساخت از این روی با نفوذی که در دستگاه امپراطوری داشتند سعی کردند ذهن وی را نسبت به فعالیت های کشیش مزبور روشن ساخته و خطرات آینده این امر را به وی گوشزد نمایند[7] از این روی گروهی از آنها به نزد امپراطور رفته و سیلویرا را عامل اروپائی ها دانستند که برای جاسوسی و کسب اطلاعات به دربار موتوپا گسیل شده و هدف واقعی او نیز از این سفر مهیا نمودن مقدمات حمله اروپائی ها به این سرزمین می باشد.

آنها همچنین سیلویرا را متهم به تلاش برای کنار نمودن شاه از پادشاهی این سلسله از طریق ایجاد ارتباط با سایر مدعیان تاج و تخت خوانده و علاوه بر آن، او را ساحری خواندند که امپراطور را از طریق غسل تعمید جادو کرده است آنان مخالفت کشیش مزبور با چند همسری را که درآن زمان در بین مردمان موتوپا بسیار رایج بود و به عنوان شاهدی دیگر برای منفی دانستن اهداف وی برشمردند.

این اتهامات و تلاش مسلمانان برای سلب اعتماد امپراطور از کشیش سیلویرا توسط آنتونیو فرنادز به کشیش ژزوئیت منتقل گشت و تاجر مزبور سعی کرد او را متقاعد سازد تا هر چه زودتر دربار پادشاهی را به سوی سوفالا ترک گوید. در مقابل سیلویرا تاکید کرد که آماده پذیرش هر گونه خطری بوده و حاضر نیست از ماموریت مقدس خویش دست بردارد.

سرانجام در پی متقاعد شدن پادشاه کشیش سیلویرا در سال 1561 میلادی به قتل رسید و بدن او نیز برای پرهیز از هر گونه آلودگی به رودخانه امسنگزی پرتاب گردید.[8]مدت کوتاهی پس از اعدام کشیش سیلویرا آنتونیو فرنادز طی ملاقاتی با امپراطوررسمی کرد ذهن شاه را نسبت به عملی که ناآگاهانه و در پی تحریکات مسلمانان مرتکب شده بود روشن سازد وی صدور فرمان قتل سیلویرا را توطئه از سوی تجار مسلمان خواند شاه نیز پس از مطلع شدن از این جریانات از به قتل رساندن کشیش پرتغالی ابراز پشیمانی نمود و در پی خشمی تند که در او ظاهر شده بود این بار دستور قتل مسلمانانی را که وی را وادار به اعدام کشیش پرتغالی نموده بودند صادر کرد در پی این امر و به قتل رسیدن چند تن از تجار مسلمان که در دربار امپراطوری حضور داشتند نفوذ مسلمانان در قلمرو پادشاهی مزبور تا حدودی کمرنگ شد و آنان جایگاه انحصاری خود را در تجارت طلای این منطقه در مقابل پرتغالی ها از دست دادند.[9]

در سال 1568 میلادی هفت سال پس از قتل کشیش سیلویرا، گروهی از سربازان پرتغالی به بهانه انتقام خون این کشیش ژزوئیت رهسپار قلمرو پادشاهی موتوپا شدند. البته هدف اصلی آنان در واقع دستیابی به معادن سرشار موجود در این سرزمین بود. با این حال آنان قتل پدر سیلویرا را دستاویز اهداف سودجویانه خود قرار داده بودند رهبر گروه اعزامی حکمران سابق پرتغال در هند، فرانسیسکو باره تو و معاون وی نیز کشیشی بنام پدر فرانسیسکو مونکلارو بود. یک هزار سرباز پرتغالی نیز که توسط سه کشتی مستقیما از لیسبون به سواحل جنوب شرقی آفریقا اعزام شده بودند باره تو را همراهی می کردند علاوه بر آن باره تو گروهی از بردگان سیاه را نیز به خدمت گرفته بود و چند تن از مسلمانانی که به شبکه راههای محلی این منطقه آشنایی کامل داشتند نیز وی را همراهی می کردند.

آنها در مسیر راهپیمایی طولانی و دشوار خویش اطلاعات کاملی از وضعیت راه ها و معادن اطراف قلمرو امپراطوری ماتاپا بدست آوردند و از طریق مبادله کالاهایی همچون لباس و خوراکی با طلا در مناطقی نظیر ته ته (TETE) لونه (LUNHE) ماساپا (MASAPA) و بوکوتو (BUKOTO) به ثروت قابل توجهی دست یافتند باره تو در سال 1572 میلادی به سنا SENA)) در سواحل رودخانه زامبزی رسید و در دهکده ای بنام اینهاپارا (INHAPARA) که محل اقامت تجار پرتغالی دست اندر کار امور تجاری در آن نواحی بود سکونت گزید.[10]

روبروی این دهکده روستای بزرگی وجود داشت که گروهی از مسلمانان در آن زندگی می کردند و رهبر آن ها نیز شیخ مسلمانی بود.

این مسلمانان در اثر روابط تنگاتنگ خود با تجار پرتغالی حتی زبان پرتغالی را فرا گرفته بودند سربازان پرتغالی که از راهپیمایی طولانی در سرزمین های ناشناخته جنگلی خسته شده بودند به استراحت در دهکده پرتغالی ها پرداختند ولی به علت آلودگی رودخانه زامبزی و گل آلود بودن آن بسیاری از اسب های سربازان در اثر بیماری به هلاکت رسیدند و برخی از سربازان نیز به بیماری های خطرناکی همچون مالاریا و عفونت روده و معده دچار شدند فرمانده پرتغالی ها بدون اینکه در صدد یافتن راه حلی جدی که در واقع لزوم دسترسی به آب سالم و بهداشتی بود برآید آن را توطئه ای از سوی مسلمانان دهکده همسایه دانست.[11]

از این روی بدون هشدار قبلی ناگهان به آنان حمله کرد در نتیجه این هجوم وحشیانه بسیاری از مسلمانان به قتل رسیدند و باقیمانده آنان نیز به اسارت پرتغالی ها درآمدند. پرتغالی ها همچنین به روستای دیگری در حاشیه رودخانه زامبزی حمله کردند و ساکنان این روستاها را نیز که بسیاری از آنان مسلمان بودند به قتل رساندند کلیه اسرا پس از مدت کوتاهی محکوم به مرگ شدند و به سرعت به قتل رسیدند.

البته به آنان پیشنهاد شد که به مسیحیت بگروند ولی به غیر از یکی از آنان بقیه از قبول این پیشنهاد امتناع ورزیدند و به شیوه ای بسیار بی رحمانه و وحشتناک به قتل رسیدند برخی از این اسرا زنده زنده دفن شدند. برخی از آنان به شاخه های بالایی درختان بسته شدند و با آزاد شدن این شاخه ها به طرز فجیعی قطعه قطعه شدند تنی چند از مسلمانان با آلت شکنجه ای مربوط به دوره قرون وسطی که شبیه هاونگ بود کشته شدند و برخی نیز در آهک ذوب گشتند باقیمانده اسرا نیز مورد تجاوز وحشیانه سربازان درنده خوی پرتغالی ها قرار گرفتند این شیوه های وحشیانه بیشتر بدین سبب اعمال شد تا سایر مسلمانان بومی این منطقه دچار وحشت شده و از انجام هر مقاومتی بر ضد پرتغالی ها خودداری ورزند.[12]

مدت زمان کوتاهی پس از فاجعه کشتار مسلمانان بی گناه در سنا، باره تو فرستاده ای به نزد امپراطور مونوماتاپا فرستاد مسلمانان حاضر در دربار شاه سعی کردند مانع ملاقات فرستاده پرتغالی ها با امپراطور شوند ولی این اقدامات به نتیجه ای نرسید و قاصد مزبور به شاه اعلام کرد که در صورتی که شرایط پرتغالی ها پذیرفته شود از حمله به سرزمین وی خودداری خواهندکرد. این پیشنهادات عبارت بود از:

1- اجازه بهره برداری پرتغالی ها از معادن بوتوآ و مانیکا

2- (MANICA) اخراج کلیه مسلمانان از قلمرو امپراطوری

3- پذیرش مذهب ژزوئیت و حمایت از دین مسیح

امپراطور به خاطر جلوگیری از بروز جنگ و خونریزی با پیشنهادات وی موافقت کرد و حتی در پی بهانه جوئی سفیر مزبور مبنی بر اینکه مونگاس یکی از متحدان شاه مخالفت با پرتغالی ها برخاسته است حاضر شد با شمار قابل توجهی از مردانش به مقابله با حاکم مزبور بپردازد.[13]

نکته مهم در این میان آن است که از کشتار مسلمانان و شرایط اعلام شده به شاه مبنی بر اخراج مسلمانان از پادشاهی موتوپا نمایان می شود که در آن عهد مسلمانان زیادی در آن منطقه زندگی می کرده اند و حتی در دربار امپراطور نیز نفوذ زیادی داشته اند. از آن زمان به بعد راه استعمارگران پرتغالی به این کشور باز شد و آنان بعدها قراردادهای خفت آوری را بر شاهان سلسله مونوماتاپا فعلی وارد آورد و خروج آنان از این سرزمین که با فشار پرتغالی ها صورت گرفت سبب از بین رفتن جایگاه آنان در این کشور در سده های آتی شد.

مسلمانان ساکن حاشیه رودخانه خروشان زامبزی از آن زمان ارتباط خود را با سواحل اقیانوس هند از دست دادند و در واقع از آن زمان ارتباط آنان با سایر مسلمانان سواحل شرق آفریقا قطع شد. مخاطرات مسلمانان زیمبازه در اواخر دهه 1580 میلادی با هجوم گروهی از افراد موسوم به زیمبا که اصالتا متعلق به منطقه ای در شمال رود زامبزی بودند افزایش یافت آنها سپس رهسپار سواحل شرق آفریقا شدند و گروه زیادی از شیرازی ها و اعراب را قتل عام کردند.[14]

پرتغالی ها در سال 1593 میلادی اقدام به احداث قلعه بزرگ مسیح نمودند که در واقع تلاشی برای کنترل هر چه بیشتر متصرفات آنان در شرق و جنوب آفریقا بود با این حال از اواخر قرن هفدهم به تدریج دوران افول آنان در شرق و جنوب شرق آفریقا آغاز گردید و از اوایل قرن هجدهم آنان تحت فشار اعراب عمانی الاصل کلیه متصرفات خود را در شرق آفریقا از دست دادند.

مسلمانان فعلی ساکن زیمبابوه تقریبا تماماً مهاجرانی از کشور مالاوی به شمار می روند و از انبوه مسلمانانی که روزگاری دراز در این سرزمین سکونت داشته اند امروزه جز خاطره ای مبهم اثری بر جای نمانده است پس از قتل عام مسلمانان توسط پرتغالی ها به تدریج از جمعیت مسلمانان زیمبابوه کاسته شد و آنان که روزی جمعیتی انبوه را در این کشور و در دربار پادشاهان سلسله مونوماتاپا تشکیل می دادند با حاکمیت یافتن پرتغال بر پادشاهی مزبور و محدودیت هایی که برای مسلمانان قرار دادند به تدریج از این کشور رو به سوی دیگر کشورها نهادند.

سرزمین زیمبابوه از اوایل قرن هفدهم به تدریج خالی از مسلمانان گردید و تنها گروهی از مسلمانان بومی موسوم به وارمبا در آن جای گرفتند که در ادامه به آنان پرداخته خواهد شد از آن زمان تاکنون چند گروه از مسلمانان به تدریج وارد کشور زیمبابوه شده اند که هر یک اقلیت های خاصی را در مناطق مختلف این کشور تشکیل می دهند.



[1] .عرب احمدی امیربهرام تاریخ مسلمانان زیمباوه فصلنامه مطالعات آفریقا تهران بهاروتابستان 1383 ص8-207

[2] .Mandiwenga N,Islam in Zimbabwe,p.54-5.

[3] .De Barros joa IBID p,195

[4] .De Barros joa IBID,p.192

[5] .Mandiwenga,N.IBID,p.55

[6] .Barbosa,duart The book of barbosa p 102.

[7] .Mandiwenga,N :IBID,p60

[8] .IBID ,p.62

[9] .chikuhwa,Jacob.zimbabwe,p.73

[11] .Mandiwenga,N Ibid,p 63

[12] .chikuhwa,Jacob.Ibid ,p75

[13] .Mandiwinga,N,IBID,p.65

[14] .fage.j.d.a history of Africa,p 209

منبع: آفریقا در آیینه فرهنگ ص 125

نویسنده: دکتر امیر بهرام عرب احمدی


برچسبها: شیعیان آفریقا, تشیع, شیعه, زیمبابوه, اسلام اوضاع اجتماعي، فرهنگي و آموزشي زيمبابوه (2)...

ما را در سایت اوضاع اجتماعي، فرهنگي و آموزشي زيمبابوه (2) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 12:37

صفحه بندی